دلنوشته های یک یار آبی

جمع آوری اطلاعات مفید در زمینه پیش نیاز های ازدواج و مهارت های زندگی

دلنوشته های یک یار آبی

جمع آوری اطلاعات مفید در زمینه پیش نیاز های ازدواج و مهارت های زندگی

حمایت از بیماران مبتلا به سرطان بیماری سرطان استان قزوین

دلنوشته های یک یار آبی

این وبلاگ سعی دارد تا کلیه اطلاعات مفیدی که نویسنده آن پیرامون یک ازدواج و زندگی موفق مطالعه می کند را جذب کرده و در این محل برای استفاده عموم منتشر نماید.
هم اکنون نویسنده مجرد می باشد و صرفا مطالبی که به پیش نیاز های ازدواج مرتبط است، برای وی مفید و کارساز است. زین رو مطالب مفید پس از ازدواج را صرفا اقدام به جمع آوری نموده تا به همراه همسر خود، در آینده مورد استفاده قرار دهد.
در این بین نویسنده دل نوشته های خود با خدای مهربانش و همسر پر مهر آینده اش را نیز می نگارد.

آخرین مطالب
  • ۰
  • ۰

این مطلب توسط خود نویسنده به نگارش در می آید و به مرور تکمیل میگردد :

در این نوشتار سعی دارم نکات و تجربیاتی که از اتفاقات اخیری که در زندگی شخصی ام رخ داده، صحبت کنم. تا شاید در آینده برای خودم و خوانندگان این مطلب مفید واقع شود.

در ابتدا می دانم که نوشتن این مطلب که به بیان ارتباط عاطفی هر چند کوتاه با خانمی محترم به قصد ازدواج برقرارشد،  ممکن است در زندگی اینده من مشکل ساز شود( البته به ظرفیت طرف مقابل هم بستگی دارد) . ولی نمی توانم از زندگی خود حذف اش کنم. چرا که رابطه ای سراسر تجربه و درس بود به طوریکه قویا می توان به رنسانس زندگی خود و بازگشت به اصل خویش از آن نام ببرم. این رابطه در ابتدا به قصد ازدواج از سوی من آغاز شد. آغازی که پیش از این گمان داشتم غیر از روش سنتی برای من محال ممکن است. ولی خصوصیات طرف مقابل به قدری بارز و نافذ بود که از همان ابتدا و ندیده و نشناخته مرا جذب خود نمود. جذابیت طرف مقابل که در سیرت او بود و تا مدت ها بعد از شروع رابطه چهره ایشان از دیده نهان ماند، به قدری زیاد بود که مرا درگیر چهره زشت و یا زیبا خود نکرد. جالب است از کسی که مرد است و جز دسته ای است که  ادعایشان این است که چشمی دل میبندند! ولی شاید من با چشم دل، دل بستم، نمی دانم.  شاید هم حس ناشناس من خبر از روشنایی میداد و موجب میشد تذکرات زشت خواندن صورت از جانب ایشان ذره ای از احساس من کم نکند. دلیل این امر شاید به دلیل خصوصیات والای اعتقادی شخص مقابل باشد . که مرا از منظر روحانی جذب خود نموده بود. باری این رابطه یه طرفه از جانب منه خام با غلظت بسیار فراوان آغاز گردید. که گویی یک عاشق کارکشته که با معشوقه خود، از راز های درون خود سخن میگوید. غافل از اینکه طرف مقابل این داستان تمایلی برای ازدواج ندارد. این رابطه با کش و قوس های فراوان بالاخره به نقطه اکسترمم خود رسید، طوریکه محوریت داستان مرا به گونه ای برانگیخت که گویی تا قبل از این چه زندگی پوچی داشته ام. از آن لحظه سرنوشت ساز به بعد، داستان به دو قسمت ماورایی و زمینی تبدیل شد. لحظات ماورایی به قدری جذاب بودند و مرا به خدا نزدیک کرده بود که لحظات زمینی و گناهان احتمالی ان از ارتباط غیر عرف با جنس مخالف به چشم نمی آمد. متاسفنه در کل این داستان با خصوصیات اخلاقی موج واری از طرف مقابل مواجه بودم که برایم جالب بود چرا چنین بانویی خلقیاتی بسیار متغییر دارد . از تلنگر هایی مانند نفرت از سادات، خشکه مذهبی ها، مردان، 28 شهریوری ها ( تاریخ تولد شناسنامه من) و یا حتی ترم دور از تحصیل بودن که احتمالا به این موضوع مربوط می شود و لی عقیده دارم همان بیماری پدرشان صحیح تر است.  باید حدس میزدم که مشکل چیست. ولی باز هم خامی یاور من بود و جلودار تشخیص عیب می شد. بالاخره روزی متوجه مشکل داستان شدم که ارتباط رو به اتمام بود و کاری از دستم ساخته نبود. ولی چه فایده افسوس دیر فهمیدن مرا کشت. چرا که اگر زودتر میفهمیدم، میتوانستم بهتر درکش کنم، میتوانستم یاور بهتری باشم، می توانستم کمکی باشم در جهت حذف خاطرات ناپسند او، و ثبت خاطراتی دل چسب و جایگزین. هم اکنون کاری از دستم بر نماید، وجز دعا به درگاه خداوند و طلبیدن دعای خیر برای این انسان والا مقام و صد البته رستگار.  امیدوارم چنین خصوصیاتی در همه افراد جامعه وجود داشته باشد. تا دنیا زیباتر شود. ولی متاسفانه نیست حتی گویی یک نفر . ان هم در جامعه ای با خیل عظیمی از بانوان محترمه که در پیرامون من هستند.

او به من کمک کرده بود تا از افتضاح ترین دوران اعتقادی عمرم بیرون بیام و بدهکار او بودم . ولی من نتوانستم ادای دین کنم و کمک او باشم . درست است که ایشان آدم تو داری بود اند، ولی من باید متوجه مشکل میشدم. بابت مشکلی که در زمینه تحصیلی ایشان پدید آوردم و اینکه نتوانستم درکشان کنم و کمکی برای او باشم، بسیار ناراحتم. می توانستم قناعت پیشه کنم و برادر خوبی بمانم و زیاده خواهی نکنم. ولی متاسفانه در خلق و خوی هیچ کدام از ما اخوت و برادری غیر خونی معنا نداشت. صادقانه اگر از احساسات خود نسبت به ایشان که مرا مجذوب خود کرده بود فاکتور بگیریم، شدیدا خواستار برگشت و ریکاوری این بانوی ذوالجلال هستم، نه به خاطر خودم، بلکه به خاطر خودشان و خانواده محترم ایشان. خوشحالم که این بانوی احساسی بسیار پر انرژی و با طراوت هستن و خود به شخصه خواستار زندگی کردن. امیدوارم لحظات تلخ گذشته خود را اشتباه قلمداد نکرده ( هرچند که در صورت اسیب رساندن به خود و اطرافیان یه فعل اشتباه صورت گرفته) و صرفا به عنوان یک تجربه مفید از آن در زندگی پیشروی خود بهره جویند و به سرعت درصدد رفع عیوب و جبران برآید.  و با ستفاه از دو واژه شکست و اشتباه زندگی خود را به رخوت و کسادی نکشاند. با اعتماد به نفس بالا با زندگی و مشکلات آن مقابله کند و حرف احد و الناسی بر وی کارساز نباشد، چرا که برای خود هدف والایی به اسم زندگی ترسیم کرده است. زندگی معنای ارامش دارد. برای زندگی کردن باید به ارامش رسید. راه رسین به ارامش را بیابد.

متاسفانه یا خوشبختانه بدلیل اهمیت بالای این موضوع برای من و نگرانی برای این شخصیت والا و صد البته مجازی، بدون اجازه ایشان و خودسرانه اقدام به گرفتن نظرات جوانان گرفتم. البته جای نگرانی از بابت فاش شدن هویت من و ایشان وجود ندارد. چون مسایل به صورت کاملا شخص سومی و یا در دنیای اینترنت به صورت ناشناس پرسیده شد. مثلا یکی از جالب ترین پاسخ هایی که گرفتم این موضوع بود که از زبان یک پسر جاری شد:

اصلاً مهم نیست که دختری تومرحله عقدطلاق گرفته باشه مهم دلیل طلاقه. خودطلاق که بدنیست ممکنه پسره ایرادی داشته خوب بهترین راه طلاق بوده واین عاقل بودن وقدرت تصمیم گیری دختررو می رسونه اتفاقا همین قدرت طلاق وجرات برا این کار یک نکته مثبته . نگران نباشیدطلاق تو کارنامه زندگی شما یک نکته منفی نیست می تونه یک نکته مثبت باشه اگه دلیل درست وحسابی داشتین. اگه دلیلتون الکی بوده طلاق یک کارنامه بده براتون ولی اگه دلیلتون عاقلانه بوده یک کارنامه خوب داشتین. یه مثال بزنم فرض کنید می گن تمام آدمای روی کره زمین باید از روی این یه آتیش بپرن حالا یکی میاد می بینه می تونه بپره ومیپره این هیچ موفق شده یکی دیگه میاد می بینه که درتوانش نیست حالا به نظر شما کارعاقلانه این که خودشو بنداز توآتیش فقط بخاطر اینکه گفتن بپرید؟ عاقلانه عقب نشینی کردنه این نکته مثبته. پس موفق باشید


و این یکی جوابی جالب از جانب یک دختر مخصوصا سه  بند آخر:

من دخترای خیلی زیادی رو میشناسم که نامزدی ای تحت عنوان صیغه محرمیت یا عقد نداشته اند اما تن به هر گناهی داده اند و با پسرها و مردای زیادی ارتباط دارن .(مثل دستمال کاغذی اند ) . اما خودم حتی یک دوست پسر هم نداشتم، هیچ وقت به هیچ شکلی با پسری یا مردی ارتباط نداشتم تا اینکه تو 25 سالگی کاملا سنتی و بسته با یه از خدا بی خبر عقد کردم چون خانوادم "فکر" میکردن آدم خوبیه! . منم تک دختر یه خانواده ی مسن و سنتی بی تجربه در این زمینه بودم. 
اما بخاطر دروغهایی که از او کشف کردم همش اختلاف داشتیم. خدارو شکر تونستم بهم بزنم و راحت بشم . مخصوصا اینکه علاقه ای هم بهش نداشتم(گفته بودن علاقه بعد از عقد به وجود میاد ! که مطمئنم این غلطه)
به پاکی و نجابت خودم هم افتخار میکنم.
مهم هم نیست کسی باور کنه یا نه اما خوشحالم که یک عمر پشیمونی رو قبول نکردم . حالا هم زندگیم روال عادیشو داره . ارزش فکر کردنش رو هم نمیبینم. به هر کس و ناکس دیگه ای هم اجازه نمیدم فکر کنه من "شکست" خورده ام و با همه ی ایراداتش میسازم و ....
نه ! من به خاطر پاکی زیاد و بی تجربگی یه "اشتباه" کردم اما بخاطر ارزش های زیادی که دارم اشتباهمو تکرار نمیکنم و قدر خودمو میدونم . 
حالا که 28-29 سالمه ارشدم رو هم تموم کردم و به موفقیت و پیشرفت فکر میکنم اگه کسی که لایق بود سر راهم بیاد و من تاییدش کنم ازدواج هم میکنم و مطمئنم خوشبخت میشم چون لیاقتشو دارم و واقعا صادقم و پیش اونی که بالا سرمه آبرومند و سرافرازم. حالا هم همه چی آرومه. خدارو شکر


خوشحالم از اینکه میبینم انسانیت هنوز روی کره زمین یافت میشود. حلقه مفقوده ادمها که خیلی وقت بود ندیده بودم. پس از بررسی همه جواب ها و نظر ها و جمع بندی ان با دیدگاه خودم راجع به این موضوع، به نتایجی رسیدم که دوست دارم با این بانوی شگفت انگیز در میان بگذارم. متاسفانه بار مسولت و تعهد خداحافظی بد جور بر روی دوش من سنگینی میکند. نمی توانم عهد شکنی کنم. فقط دوست دارم بداند که تنها نیست، تفکری که باعث رهایی او می شود و او را از بند گذشته خلاص میکند، بسیار همه گیر است چه در قشر پسر و چه دختر. برای اینکه فرایند رخ داده ، فرایندی خلاف شرع و گناه نبوده، و قشر زیادی که در دایره تحقیقات من گنجیدند با این موضوع همزاد پنداری داشتند. امیدوارم هر چه زودتر به زندگی عادی خود برگردی و خودت را پیدا کنی. زندگانی منتظر توست!

ببخشید اگر از بحث نتیجه گیری دور شدم. برای جمع بندی مجبور شدم کل پیام هایی را که بین من و ایشان در محیط مجازی رد و بدل شده بود را به دقت مطالعه کنم. ( البته شاید کار مسخره ای به نظر می امد ، ولی برای شناخت بیشتر خودم و ایشان، جز این راهی به ذهنم نمیرسید. از طرفی حضور بانوان در زندگی من کم اتفاق می افتد، و باید از این مهم نتیجه گیری میکردم)  متاسفانه به دلیل حجم بالای پیام های ارسالی بین من و ایشان، مطالعه و بازنگری انهاوقت زیادی از من گرفت. ولی ارزش مطالعه دو باره را داشت. متاسفانه اگاه شدم شناخت یک زن چقدر سخت تر از انی بود که فکراش را میکردم. چون جواب صورت مسیله را یافته بودم، متوجه تک تک کلماتی که از ایشان به ارمغان رسیده بود و در لحظه بنده متوجه نشده بودم، شدم. چقدر من بد عمل کرده بودم. هیچ کدام از حرف های ایشان را نفهمیدم، هیچ کدام انها را. هیچ درکی از من سر نزده بود. در مقابل من چنان با خودخواهی صرفا حرف های خودم را زده بودم که از خودم بدم امد. ودر مقابل ایشان کاملا به صحبت های من توجه داشته و همانجا به دلیل درک بالایشان نتیجه گیری میکردند. به حرف بزرگی رسیدم که میگفت یکی بگو و دو تا بشنو! ای کاش او را میفهمیدم! ای کاش او را شنیده بودم. 

ادامه دارد....

  • ۹۴/۰۶/۱۵

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی